چهار شنبه 29 خرداد 1398
 
منوی سایت
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
صفحه مخصوص واحدها
پیوند ها
...............................................
تبلیغات
مرکز آموزش سازمان فعالیت های قرآنی
مصاحبه دکتر شکروی با مجله بنیاد ملی نخبگان سرآمد
تاریخ انتشار: دوشنبه 3 آذر 1393

س:قبل از هر چیز از حضور در کنگره بین المللی ریاضی دانان بگویید

ج:حدود 10 سال قبل با یکی از استادان ادبیات فارسی دانشگاه جان هاپکینز به نام خانم دکتر مهوش شاهر به تبادل اطلاعات پرداختیم، او مطالب ادبی بنده را به پروفسور سعید قهرمان، استاد دانشگاه مریلند، سپرد. پروفسور قهرمانی، از استادان برجسته ریاضیات، به هشترودی مریلند معروف است. زیرا به طور هم زمان رییس دانشکده هنر و دانشکده علوم این دانشگاه است. بعد از مدتی دوستی و تبادل ادبی با آقای دکتر سعید قهرمان، او مرا با یکی از شاگردانش به نام پروفسور رضا سرهنگی آشنا کرد، که مسئول برگزاری بریج است. موضوع این همایش که هر سال در یک کشور برگزار می شود، پیوند علوم طبیعی (به خصوص ریاضی) و هنر است. من هم در چند دوره آن مقاله فرستادم. بعد از آن ارتباط با این کنفرانس از طریق شبکه های اجتماعی ادامه داشت و امسال هم به عنوان مهمان برای حضور در نخستین دوره برگزاری این کنفرانس در یک کشور آسیایی دعوت شدم وقتی رسیدم، متوجه شدم روز قبل از حضورم پروفسور مریم میرزاخانی جایزه خود را از رییس جمهوری کره جنوبی دریافت کرده است.

وقتی در سال 2004 کار خودمان را شروع کردیم، نمونه تحقیقات ما فقط در دانشگاه برکلی و روی آثار بورخس انجام شده بود، تحقیقات ما به دلیل تسلط مهندس نوروزیان به ریاضیات کم و بیش کامل تر بود. ولی در کره فهمیدم که تحلیل ادبیات با استفاده از ریاضیات حالا و در سال 2014 دیگر در دنیا تبدیل به یک مکتب فکری شده است، حالا دیگر زعامت خودمان را از دست دادیم و این خوب نیست. ادبیات داستانی را در 22 گرایش بررسی می­کنند که علوم طبیعی یکی از آن­هاست. شاهد بودیم یک تیم بزرگ از متخصصان متنوع، تاثیر خواندن داستان را از طریق نوروبیولوژی روی مغز انسان بررسی می کردند، بشر فهمیده است که ارتباط هایی در این زمینه وجود دارد. ولی هنوز در کنکاش برای درک زبان این ارتباط است.

س:گمانم هنوز هم این موضوع برای مخاطبان ایرانی ناآشناست می شود توضیح مفصل تری بدهید؟

ج: هنر تراوش ذهنی انسان است. البته ما می دانیم مکانیسم مغز براساس یک نوع ریاضیات است. اما ریاضیاتی که هنوز کسی آن را کشف نکرده است. نمی دانیم چه چیزی است، زیرا با ریاضیات امروز قابل درک نیست. مغز یک ابر کامپیوتر است و زبان هر کامیپوتری فقط ریاضیات است. به این نتیجه رسیدیم زبان هر کامپیوتری فقط ریاضیات است. به این نتیجه رسیدیم که تراوشات ذهنی ابر کامپیوتر مغز انسان هم نمی تواند مبنایی غیر از ریاضیات داشته باشد، گیرم ریاضیاتی که ما هنوز آن را کشف نکرده ایم. با این زیر بنای فکری وارد شدیم، اما مدتی به دنبال صورت مناسبی برای بیان مطلب می­گشتیم، دیدیم اگر بخواهیم با تئوری های مبنایی وارد شویم به این زودی ها نمی­توانیم آن را جا بندازیم، بنابراین به سراغ مصداق ها رفتیم برای همین ادبیات مینی مالیستی قرن 20 را به عنوان  مدل برگزیدیم. چرا رمان های قطور الکساندر دوما تبدیل شد به داستان های بسیار کوتاه همینگوی که در بردارنده همان بار احساسی و مبنایی بود؟ غزل های سعدی و حافظ چرا جای قصاید بلند و مطمئن سبک خراسانی را گرفت؟ رباعیات خیام چظور توانست تلفیق عمق و زیبایی باشد؟ موضوع را به پیشنهاد همکار ریاضی دائم با استفاده از نظریه سیستمی که در حال حاضر نظریه قالب هستی شناسی دنیاست، پی­گیری کردیم. سیستم­ها در همه چیز می­توانند جاری باشند از جمله تراوش های هنری انسان. چهار محور را برگزیدیم و تا جایی هم جلو رفتیم ولی یک جایی دیگر انرژی­مان تحلیل رفت و رها کردیم. زیرا در کشور همیشه با تعجب همه روبرو می شدیم. البته الان شنیده ام که مسئله دوباره اهمیت خود را پیدا کرده و مثلا در دانشگاه صنعتی شریف کارهایی در زمینه هنر علم و علم هنر آغاز شده است.

س:درباره فعالیت علمی­تان یعنی بررسی ادبیات مینی مالیستی قرن 20 با استفاده از نظریه سیستمی توضیح مفصل تری بفرمایید.

ج: همینگوی مثل حافظ و سعدی آمد کلام را فشرده کرد، در بعد ادبی این طور بیان کرد که داستان مثل کوه یخ است. یک هشتم روی آب و هفت هشتم زیر آب خب در بیان علمی، این موضوع این طور تشریح می شود که ما می توانیم یک منحنی را با میلیون ها نقطه ترسیم کنیم. در عین حال منحنی را می توان با چند نقطه هم ترسیم کرد نقطه ماکسیمم مینیمم و نقطه عطف. سه نقطه، پنج نقطه می آید و جایگزین میلیون ها نقطه می شود اما نکته این جاست که این نقطه را به درستی انتخاب کنیم تا بتواند گویای ماجرا باشد.

در گذشته در سیستم های اطلاع رسانی ماهواره ای از روش نقطه به نقطه استفاده می کردند. مثلا برای گزارش یک میز، مختصات آن را نقطه به نقطه گزارش می کردند. این انرژی بسیار زیادی از سیستم می­گرفت. چون در زمین باید ترجمه و شکل میز روی کامپیوترها ترسیم می­شد. بعد گفتند که چرا به جای این که این کار را بکنیم از همان نقطه اساسی بهره نبریم؟ بنابراین نقاط جاذب را پیدا کردند. آن نقاط با میدان های اطرافشان به زمین مخابره و از هم پوشانی آن میدان ها، میز نقش کامل یافت. این پروسه در زبان داستانی همان کاری است که همینگوی انجام داد. یعنی کافی است که نقاط مناسبی از احساسات و اندیشه را بروز بدهیم. آن وقت ذهن در رایانه خود باقی منحنی را ترسیم میکند منتها باید دقت کنیم که این نقاط جاذب درست و به قاعده انتخاب شوند این کاری بود که سعدی و حافظ و خیام هم انجام می دادند. همینگوی نیز براساس آموزه های شروود آندرسون و گرترود استاین به صورت اکتسابی این مفهوم را گرفت و با استعداد خودش از آن بهره برد.

این ها بیان هنری ماجرا را در نظر گرفتند و کاری به سخت افزارهای ریاضی مسئله نداشتند. امروزه می توان این طور تعبیر کرد که خیام و حافظ و سعدی نوابغی بودند که در ذهن خودشان این بازی ریاضی را تجربه کردند منتها نمود آن را به صورت غزل ها و رباعی های سهل و ممتنع بیان کردند. بررسی این موضوع کاری بود که مادر تحقیق خودمان انجام دادیم یعنی جایگزینی سیستم فراکتالی به جای سیستم نقطه ای و میدان های جاذب به جای مختصات کامل هر منحنی.

س:تخیل انسان چقدر میتواند در خدمت تولید محتوای علمی باشد؟ منظورم چیزی مثل داستان های علمی- تخیلی ژول ورن و تحقیق آن در قرن بیستم است.

ج:همه دانش ها ریشه کلامی دارند، زیرا بشر وقتی توانست زبان را خلق کند و آن را با دستور زبان خاصی بیان کند دانش را به نسل های بعد منتقل کرد. انسان ها توانستند آتش را به خدمت بگیرند. در صورتی که گرگ ها که خیلی قبل از انسان ها وجود داشتند هنوز از آتش میترسند حالا صرفن نظر از بحث های نظری، تخیل چیزی به جز باز و بسته کردن مدام مرزهای آگاهی (یا در واقع کلام) نیست. انسان با کمک قوه آگاهی خود، کلمات و ادبیات تازه ای خلق می کند و با این ادبیات مدام مرزهای آگاهی را می شکافد و دوباره به هم پیوند می زند  و توپولوژی این مرزها را عوض می کند بدون تخیل استعاره ای به وجود نمی آید و بدون استعاره هم دانشی خلق نمی شود قوانین جاذبه نیوتنی و نسبیت انیشتینی در واقع زبان هستند یکی به صورت نماد R,G به هم وصل شده است و دیگر ی به صورت C,M و توان 2. نکته مهم این است که چون مرزهای تخیل در علم فیزیک به خاطر قواعد و دستور زبان آن بسیار محدود است، پس بهتر است اول الگوها را در مرزهای خیلی بازتری مثل داستان و شعر پیاده کرد و بعد رفته رفته در علوم به آن ها جامه عمل پوشاند. این همان چیزی است که در اتاق های فکر استراتژیست های قرن 21 دنبال می شود و به نوعی رقابت تبدیل شده است.

ارسال نظر:
نام:
 
پست الکترونیکی:
   
آدرس وبسایت یا وبلاگ:

نظرشما:

لطفا عبارت را در کادر مربوطه وارد نمایید

قوانین سایت:
  • نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی شود
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
  • اگرچه تلاش می شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 17 نوشته شود حداکثر تا 10 صبح روز بعد منتشر می شوند
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ثبت کلیک نمایید.
نظرات شما: